شرح احوال

نقد

داستان

عکس

گفتگوها

تماس

نقد و  بررسی

 

بامداد خمار, قيصر ادبيات

نوشته‌ی رضا جولايي

 

     به گمان من از حدوده ده پانزده سال قبل. نوعي ادبيات متوسط و زير متوسط زنانه و خانم‌پسند به صورت پنهان و خزنده در ادبيات ما رخنه پيدا كرده كه نويسندگان آن حتماً هم زن‌ها نيستند. البته اگر درست و صحيح و در مسير معقول پيش مي‌رفت و در جاي خود مورد ارزيابي قرار مي‌گرفت. هيچ اشكالي نداشت. اما اشكال كار از وقتي پيش آمد كه اين نوع ادبيات ساده‌نگر و ساده‌پسند توجه منتقدان كم‌مايه را كه ذهنيتي سطحي دارند و به دنبال آثار راحت و پرنشاط و اميدبخشي هستند - كه پايان خوشي هم داشته باشد- به خود جلب كرد و براي آن كه متهم به ابتذال و ميان‌مايگي نشوند با آرايه‌هايي از قبيل ادبيات فمينيستي و با عنوان دفاع از حقوق زنان ستم‌كشيده ايراني و سعي در تأويل و تفسير و دفاع از اين ادبيات كردند.

     باز هم اعتقاد دارم اين موج كه قبل از انقلاب به صورت پاورقي مجلات جوانان و زنانه رواج فراوان داشت. مدتي بعد از انقلاب فروكش كرد. اما بعد از چاپ كتاب بامداد خمار و فروش فراوان آن جان گرفت.

     بامداد خمار هم به نظر من داستان خوب و قابل قبولي است و هيچ ايرادي ندارد كه خيلي‌ها آن را خواند‌اند و بارها چاپ شده (خيال نكنيد حسودي‌ام مي‌شود ها!) و خيلي‌ها را با مطالعه آشتي داد متأسفانه از طرف ديگر. همان بلايي را بر سر ادبيات مي‌آورد كه فيلم قيصر با سينما كرد (و آن برخاستن موجي از فيلم‌هاي لاتي و كلاه مخملي كه پُر بود از چاقوكشي و مسائل ناموسي و شرافتي كه همه اين فيلم‌ها هم ادعاي دفاع از ارزش‌ها داشتند.) و موتور محركه‌اي شد براي نوشتن رمان‌هاي بندتنباني پرفروش از يك طرف و رمان‌هاي شبه روشنفكرانه زنانه من به ادبيات جدي نويسندگان زن ايراني مثل آثار خانم فرخنده آقايي و خانم منيرو رواني‌پور، خانم زويا پيرزاد، خانم مهسا محبعلي و خيلي‌هاي ديگر احترام مي‌گذارم. خانم دانشور و گلي ترقي و غزاله عليزاده كه مقام شامخ خود را دارند.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به رضا جولایی است.